مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام در شب جمعه
خواندی حدیث خود را، هیهات منّا الذله پـیچـیـد بـین صحـرا، هیهات منّا الذله تو فاطمی سرشتی، با خون خود نوشتی در مـوجی از بـلایـا، هیهات منّا الذله تو حـیدری مرامی، تو حجـتی، امامی گـفـتی به پیـش اعـدا، هیهات منّا الذله خون و شرف به پیکار، در روز عشق و ایثار یکجا شده است معنا، هیهات منّا الذله تو جوشش جهادی، بر نیزه تکیه دادی پُر گشت از تو صحرا، هیهات منّا الذله هم روی خاک صحرا، هم پیش چشم زهرا بنـوشت خـون سـقـا، هیهـات منّا الذله با داغ اکـبـر تـو، با خـون اصـغـر تو حک شد به آسمانها، هیهات منّا الذله با نغمۀ رضائک، صبـراً علی بلائک گـفـتی تو در مـصلا، هیهات منّا الذله در راه دین و مکتب، میخواند خطبه زینب بـا مـا رأیت و الا، هـیهـات مـنّا الـذله با همت و نگاهت، با پیروی ز راهت شد ذکر ما به هرجا، هیهات منّا الـذله روز ظهور مهدی، با عشق و با همعهدی بـاشد شعـار دنـیـا، هـیهـات منّـا الـذله خـورشـید آشنایی، شد نغـمـۀ "وفایی" در ســایـۀ تـولا، هـیـهـات مـنـّا الـذلـه |